
اسرائيل با گسترش مناطق حائل نظامي در لبنان و سوريه، اهداف خود براي افزايش نفوذ و كنترل استراتژيك را دنبال ميكند.
تبليغات
فرارو- زوي بارل كارشناس ارشد مسائل خاورميانه روزنامه هاآرتص
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه هاآرتص، روياي حكمراني بر سراسر «سرزمين اسرائيل» ديگر به كرانه باختري و اراضي مقدس نوار غزه محدود نيست. بزالل اسموتريچ، وزير دارايي اسرائيل، با لحني هيجانزده در كنفرانس «تقويت شمال» تاكيد كرد كه مرزهاي اسرائيل بايد به لبنان نيز گسترش يابد. اسموتريچ گفت: «امروز ميتوانم به شفافترين شكل ممكن بگويم كه ارتش اسرائيل از پنج موضعي كه در لبنان حضور داريم عقبنشيني نكرده و عقبنشيني نخواهد كرد. روستاهاي شيعه كه ويران شدند بازسازي نخواهند شد. ما اين وعده را همان زماني داديم كه توافق [آتشبس] را امضا كرديم و بسياري باور نميكردند. اما ما اين كار را انجام ميدهيم.»
در حالي كه بزالل اسموتريچ، وزير دارايي اسرائيل، سرگرم ترسيم نقشهاي تازه براي «سرزمين اسرائيل» بود، تحركات ديپلماتيك نيز بيوقفه جريان داشت. قرار بود ران درمر، وزير امور راهبردي اسرائيل و اسعد شيباني، وزير خارجه سوريه، دومين ديدار خود طي يك هفته را در باكو، پايتخت جمهوري آذربايجان، برگزار كنند؛ مذاكراتي كه هدف از آن، بحث پيرامون «تدابير امنيتي» اعلام شده است؛ عبارتي كه گمانهزنيها درباره احتمال گسترش مرزهاي اسرائيل به خاك سوريه را تقويت ميكند. اين ديدار اما به دليل تمديد سفر اسعد شيباني به مسكو به تعويق افتاد. با اين وجود، نشانهاي از لغو كامل مذاكرات ديده نميشود و به نظر ميرسد تلاشها براي پيشبرد رايزنيها ميان تلآويو و دمشق همچنان ادامه دارد.
مجموعه تحولات اخير نشان ميدهد كه اسرائيل در حال تكرار همان الگويي است كه پيشتر در نوار غزه به كار بست: «ايجاد و حفظ مناطق حائل نظامي حتي پس از پايان رسمي جنگ.» اين بار اما نگاه تلآويو به تشكيل مناطق حائل در خاك لبنان و سوريه معطوف شده است. اين اراضي اكنون براي اسرائيل به داراييهاي استراتژيك حياتي تبديل شدهاند كه بهسختي ميتوان انتظار داشت تلآويو به سادگي از آنها چشمپوشي كند؛ حتي اگر كنترل اين مناطق، هرگونه تلاش براي دستيابي به توافق صلح پايدار يا حتي شكلگيري ترتيبات ديپلماتيك و امنيتي باثبات را از بين ببرد.
آيا لبنان قرباني بازي قدرت اسرائيل و آمريكا خواهد شد؟
اگرچه اسرائيل كنترل پنج نقطه استراتژيك در خاك لبنان را در اختيار دارد، اما اين اقدام تأثير ملموسي بر روند خلع سلاح حزبالله در شمال رودخانه ليتاني(منطقهاي به فاصله حدود ۳۰ كيلومتر از مرز اسرائيل)نداشته است. اين همان تعهدي است كه دولت بيروت به رهبري رئيسجمهور جوزف عون و نخستوزير نواف سلام، سال گذشته هنگام امضاي توافق آتشبس با اسرائيل و در چارچوب قطعنامه ۱۷۰۱ شوراي امنيت سازمان ملل بر عهده گرفت. با اين حال، ميان وعدههاي رسمي دولت لبنان و اجراي واقعي خلع سلاح حزبالله، ميداني از موانع و مخاطرات سياسي و امنيتي وجود دارد كه آينده اين كشور را همچنان تهديد ميكند.
از زبان تام باراك، فرستاده ويژه آمريكا، واشنگتن خواستهاي صريح و روشن را مطرح كرده است: دولت لبنان بايد تصميمي قاطع براي خلع سلاح حزب الله اتخاذ كند و بلافاصله اجراي آن را آغاز نمايد. اما پاسخ بيروت، كاملاً مبتني بر اصل اقدام متقابل است. لبنان خلع سلاح حزبالله را مشروط به عقبنشيني كامل اسرائيل از مناطق اشغالي در خاك خود يا حداقل آغاز روند تدريجي خروج نيروهاي اسرائيلي كه با سرعت روند خلع سلاح حزبالله هماهنگ باشد قرار داده است.
در ميانه مذاكرات حساس، لبنان نه تنها خلع سلاح حزبالله را مشروط به عقبنشيني اسرائيل كرده، بلكه از ايالات متحده نيز هم براي خروج نيروهاي اسرائيلي و هم براي تأمين امنيت كشور در برابر هرگونه حمله احتمالي خواستار دريافت تضمينهايي شده است. اما تام باراك، فرستاده ويژه آمريكا، صراحتاً به مقامات بيروت اعلام كرده است كه چنين تضمينهايي وجود نخواهد داشت و آمريكا «هيچ وظيفهاي براي مجبور كردن اسرائيل به انجام هيچ اقدامي ندارد.»
تبليغات
به بيان ديگر، آزادي عمل نظامي اسرائيل در خاك لبنان حفظ خواهد شد و واشنگتن خود را ملزم به هيچ محدوديتي نميداند. باراك حتي تهديد كرده كه اگر دولت لبنان تصميم قاطعي اتخاذ نكند، آمريكا ممكن است بيروت را رها كند؛ هشداري كه پيامدهايي حياتي براي آينده بازسازي لبنان و دريافت كمكها و منابع مالي بينالمللي دارد. او همچنين در اظهاراتي جداگانه، خلع سلاح حزبالله را «مسئلهاي داخلي» براي لبنان خوانده است؛ بهويژه با توجه به نقش آمريكا به عنوان اصليترين حامي توافق آتشبس و يكي از اعضاي كليدي كميته نظارت بر اجراي آن چنين موضعي تا حدي تعجب آور به نظر مي رسد.
پازل سوريه؛ بازي بزرگ قدرتها در خاورميانه
مسئله سوريه، پيچيدهتر از بحران لبنان، در كانون تلاقي منافع متقاطع بازيگران منطقهاي و بينالمللي قرار گرفته است. مذاكرات مستقيم و سطح بالاي ميان اورشليم و دمشق عمدتاً با وساطت آمريكا، آذربايجان و تركيه پيش رفته و عربستان سعودي نيز به طور غيرمستقيم از پشت صحنه، نقشي تعيينكننده ايفا كرده است.
برخلاف پرونده لبنان كه عمدتاً تقابلي دوجانبه ميان اسرائيل و حزبالله است، بحران سوريه صحنه رقابت و همپوشاني اهداف استراتژيك بازيگران متعددي همچون واشنگتن، مسكو، آنكارا و رياض است. در اين ميان، دونالد ترامپ، رئيسجمهور آمريكا، هنگام دست دادن با احمد الشرع، رئيسجمهور جديد سوريه، در ماه مه، در واقع به دنبال جلب نظر محمد بن سلمان، وليعهد پرنفوذ سعودي بود؛ چنان كه خود او به صراحت گفت: «واقعاً خيلي دوستش دارم.» به دنبال اين رويداد، دونالد ترامپ با حذف نام احمد الشرع از فهرست تروريستها و لغو تحريمها عليه سوريه، عملاً مسير سرمايهگذاري و ورود كمكهاي بينالمللي به دمشق را هموار كرد
با وجود آن كه لغو تحريمها و حذف نام احمد الشرع از فهرست تروريستها ظاهراً شبيه به پيشپرداخت براي امتيازاتي است كه هنوز وصول نشده، اما واقعيت اين است كه از «هديه» خبري نيست. معاملهاي در كار است كه قرار است احمد الشرع ، رئيس جمهور سوريه زمينه خروج نيروهاي آمريكايي از خاك سوريه را براي دونالد ترامپ فراهم كند؛ همان كشوري كه ترامپ زماني از آن به عنوان «سرزمين شن و مرگ» ياد كرده بود. اين سناريو دقيقاً بازتابدهنده چشماندازي است كه ترامپ نخستينبار در سال ۲۰۱۹ هنگام تلاش براي خارج كردن نظاميان آمريكا از سوريه و وعده پايان دادن به «جنگهاي كشورهاي ديگر» مطرح كرد؛ حالا، پس از سالها كشمكش، ظاهراً شرايط براي تحقق اين وعده فراهمتر از هميشه شده است.
با اين حال، پرونده سوريه صرفاً به بازگرداندن حدود ۱۸۰۰ سرباز آمريكايي به خانه ختم نميشود. دونالد ترامپ ناگزير است نقش خود را در مبارزه با داعش به يك شريك منطقهاي قابل اعتماد واگذار كند و در عين حال تضمينهايي براي امنيت كردها، متحدان اصلي آمريكا در نبرد با داعش فراهم آورد. در همين راستا، ترامپ شبكهاي از شركاي منطقهاي را گرد هم آورده كه محور آن تكيه بر تركيه براي ادامه عمليات عليه داعش و بازسازي ارتش سوريه است.
پس از آنكه رياض موفق شد دونالد ترامپ را متقاعد كند كه رئيسجمهور جديد سوريه ديگر ارتباطي با تروريسم القاعده ندارد، عربستان سعودي متعهد شد «رفتار خوب» احمد الشرع را تضمين كند. در همين راستا، هفته گذشته يك هيأت تجاري سعودي وعده سرمايهگذاري ۴ ميليارد دلاري در پروژههاي عمراني و زيربنايي سوريه را مطرح كرد؛ قطر نيز به سرعت در همين مسير گام برداشته است.
تمامي شركاي منطقهاي توافق دارند كه سوريه بايد كشوري يكپارچه با يك ارتش واحد باقي بماند. به همين منظور، روند ادغام نيروهاي مسلح شتاب گرفته و تا كنون ۱۳۰ گروه شبهنظامي آموزش ديدهاند تا در ارتش تازهتأسيس سوريه جذب شوند. اين گروهها طيف متنوعي از جمله كردها و دروزيها را در برميگيرد؛ اقليتهايي كه خواستار سطوحي از خودمختاري نظامي و سياسي در چارچوب نظم جديد سوريه هستند.
برآوردهكردن مطالبات گروههاي قومي و مذهبي، عملاً ميتواند به تقسيم سوريه به كانتونهاي جداگانه يا تبديل آن به يك جمهوري فدرال مشابه عراق منجر شود. در اين ميان، ايالات متحده با فشار بر كردها براي اجراي توافق ماه مارس با احمد الشرع كه بر خلع سلاح و ادغام نيروهاي كرد در ارتش واحد سوريه تأكيد دارد سعي در تسريع روند يكپارچهسازي كشور دارد.
با اين حال، بحران جديدي در حال شكلگيري است: مسئله دروزيها. بهويژه پس از درگيريهاي شديد ماه گذشته در السويدا در جنوب سوريه، اين گروه مذهبي به بازيگري تعيينكننده در معادلات داخلي سوريه تبديل شده است. پيچيدگيهاي تازه، اكنون طرح مشترك آمريكا و تركيه براي بازسازي ارتش و حاكميت يكپارچه را با تهديدي جدي مواجه كرده؛ طرحي كه پيش از اين نيز با موانع متعدد سياسي و امنيتي روبهرو بوده است.
آتش زير خاكستر؛ آرامش شكننده در بلنديهاي جولان
در حال حاضر، تركيه، ايالات متحده و دولت احمد الشرع با تداوم حضور اسرائيل در بخشي از بلنديهاي جولان، بهنوعي به آرامش شكننده و موقت رضايت دادهاند. اما اين «آرامش» با ترديدهاي جدي همراه است. حمايت آشكار اسرائيل از جامعه دروزي، در نگاه دولتهاي تركيه و سوريه، چيزي فراتر از حمايت اقليت است و به منزله تلاشي براي ايجاد يك كانتون حفاظتشده دروزي در جنوب سوريه تعبير ميشود.
در حالي كه تحولات جنوب سوريه و درگيريهاي اخير با شبهنظاميان بدوي در السويدا معادلات امنيتي را پيچيدهتر كرده، كردهاي سوريه نيز به صراحت اعلام كردهاند فعلاً حاضر به خلع سلاح نيستند. الهام احمد، رئيس امور خارجي شوراي كردي ادارهكننده مناطق كردنشين سوريه تأكيد كرده: نيروهاي كردي تنها در صورتي به ارتش سوريه خواهند پيوست كه به عنوان يك نهاد ويژه و مستقل به رسميت شناخته شوند. او با صراحت گفته است: «تحويل سلاح در اين مقطع، بدون دريافت تضمينهاي قانوني روشن، براي كردها به معناي خودكشي خواهد بود.»
بيوگرافي حسين تهي
درهمتنيدگي منافع و منابع كردها و دروزيها در سوريه، اسرائيل را در ميانه تنشهاي چندجانبه قرار داده است: از يك سو با ايالات متحده و تركيه و از سوي ديگر با خود كردها و دروزيها. اين وضعيت پيچيده، ريشه در يك واقعيت ساده دارد: براي ادغام كامل كردها در ارتش سوريه و پايان دادن به رؤياي خودمختاري آنها، لازم است كه دروزيها نيز سلاحهاي خود را زمين بگذارند و دستكم به طور ظاهري با پيوستن به ارتش دمشق موافقت كنند.
در حالي كه شماري از رهبران معنوي و نظامي جامعه دروزي آمادهاند با رژيم دمشق به توافق برسند، جناحي ديگر خواستار الحاق منطقه السويدا به اسرائيل شدهاند و حتي از اعطاي شهروندي اسرائيلي براي دروزيهاي سوريه سخن ميگويند. در اين ميان، تصرف سرزمينهايي در جولان و جنوب سوريه از سوي ارتش اسرائيل با هدف ايجاد يك منطقه حائل، تلآويو را به بازيگري كليدي در سياست داخلي سوريه تبديل كرده؛ نقشي كه ميتواند برنامههاي راهبردي دولت آمريكا را نيز با چالش جدي مواجه سازد. با اين حال، هنوز براي پيشبيني نوع توافق احتمالي ميان اسرائيل و سوريه زود است. تجربه لبنان بار ديگر يادآور ميشود كه اقدامات تاكتيكي نظير تصرف سرزمين، حضور نظامي محدود و تشكيل كمربندهاي امنيتي، دير يا زود ابعاد استراتژيك گستردهتري پيدا ميكنند؛ ابعادي كه مديريت و كنترل آنها از توان و اختيار اسرائيل فراتر خواهد رفت.
برچسب:
،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج:
0
بازدید: