
باور به «قوم برگزيده»، خلوصگرايي نژادي و نفي ديگري؛ مفاهيمي كه هم در انديشه نازي ريشه دارد و هم در روايتهاي صهيونيستي. اين مقاله با نگاهي نيچهاي و ساختارگرايانه، نشان ميدهد هيتلر بيش از آنكه نقطه مقابل يهوديت باشد، درون همان چارچوب فكري حركت ميكرد كه خود در پي نابودياش بود. تقابل نازيسم و يهود، شايد نه تضاد، كه نزاعي درونخانوادگي باشد.
تبليغات
فرارو- محمود زماني جمشيدي؛ در افواه و تلقي عامّه آدولف هيتلر خصم خوني قوم يهود شناخته شده است. نام او همواره كشتار يهود و كورههاي آدمسوزي را به ذهن متبادر ميكند. اما با وام گرفتن بينشي ژرف از فردريش نيچه و تأملي در كتاب «نبرد من» هيتلر و كنش سياسي او ميتوان نشان داد كه بهشكلي متناقضگون هيتلر در همان ساختار ژرف يهودي انديشيد و عمل كرد.
در اين مقال بر آنام كه نشان دهم اگر بر حسب ظاهر بنگريم دشمني خونياي بين هيتلر و يهود وجود داشت. اما بر حسب باطن قضيه و با التفات به سخن ژرف نيچه ميتوان گفت در بنانگارهها و ژرفساختارها دوستي عميقي بين اين دو ميتوان يافت و هر دو از آبشخور همانندي سيراب ميشوند. اما سخن ژرف نيچه چه بود؟ در برابر اين حكم مشهور ارسطو كه «اي دوستان، دوستي وجود ندارد» نيچه بيان داشت: «اي دشمنان، دشمني وجود ندارد»! به ديگر سخن، دشمنان در نبرد با يكديگر بيش از پيش به يكديگر همانند ميشوند و در ژرفساختارشان با يكديگر دوستاند نه دشمن. نگاهي به كتاب «نبرد من» و كنش سياسي هيتلر پرده از شباهت ژرفساختاري ميان او و قوم يهود برميدارد. طُرفه آنكه برخي از بزرگان قوم يهود و صهيونيسم بينالملل هوادار هيتلر بودهاند.
امروزه ميدانيم كه سران صهيونيسم بينالملل از برنامههاي نژادي هيتلر دفاع كردند به اين اميد كه قوم يهود را از سراسر جهان به سوي سرزمين مقدس [اشغالي] بكشانند. و در انجام اين كار نيز توفيق يافتند. برخي از اين سران صهيونيسم حتي ايدئولوژي نازيسم را به دو بخش پوسته و هسته تقسيم كردند و گفتند پوستۀ نژادپرستانۀ اين ايدئولوژي را ميتوان دور ريخت اما هستۀ ماركسيسمستيزانه و ضدّ ليبرالي آن را نگاه داشت.
در اينجا بر سر آن نيستم كه دربارۀ ماركسيسمستيزي و دشمني هيتلر با ليبراليسم سخن بگويم (و صادقانه بايد بگويم نكات چشمگيري در آراي هيتلر در اين باب يافت ميشود كه شايستۀ توجه جدي است و نبايد خود را از آن محروم كرد). اما برگرديم به بحث اصلي: هيتلر و يهود كجا با هم ملاقات ميكنند؟ آيا دشمني هيتلر با يهود پيشاپيش واجد فرم و صورتي يهودي نبود؟ چند شاخص در اينجا هست كه اينجا براي ما راهنماست:
يك: آيا هيتلر را نميتوان موساي قوم ژرمن دانست؟ بياييد به داستان موسي و بنياسراييل و خروج از مصر بنگريم. هيتلر به قوم خود چنان مينگريست كه موسي به بنياسراييل. گويي در پس ذهن هيتلر شاهد بازتوليد ساختاري ناخودآگاه بوديم: اينجا فرانسه جايگزين مصر ميشود و آلمانها كه در نبرد مستعمراتي به اروپاييان باختهاند به دنبال فتح سرزمينهاي اروپايي ميروند. همچنانكه موسي خواست بنياسراييل را به سرزمين شير و عسل رهنمون شود هيتلر نيز شبان قوم خود بود در رسيدن به چراگاههاي جديد براي سير كردن قوم خويش.
آيا در سال 1939 هيتلر دست به «خروجي» از سرزمين خود نزد براي فتح لهستان؟ و چونان يهود آنگونه كه در تورات نمودار ميشود سرزمينهايي را كه پيش از اين دشمن قوم خويش ميدانست به زير سيطرۀ خويش درنياورد؟ در هيتلر نيز با گونهاي حس كينتوزي و انتقامجويي يهوديوار روبهرو ميشويم، قومي قرباني اروپا، قومي استثنايي كه قوم برگزيده است و رسالتي استثنايي بر عهده دارد و همه چيزش استثنايي است. هيتلر به دنبال خلوص نژادي قوم خود بود، يهود نيز. هيتلر ژرمنها را قوم برگزيده ميدانست، همچنانكه يهود خود را. در نگاه هيتلر كه متأثر از نگاه زيستشناسيگرا بود آرياييها برگزيده بودند چون طبيعت – و نه يهوه يا خدا – آنان را برگزيده بود.
اين طبيعت و سير تنازع بقا بود كه آرياييان و گل سرسبد آنها يعني ژرمنها را مستحق برگزيدگي و استثناييبودن و سروري بر همۀ نژادهاي بشر كرده بود. اما در قوم يهود اين استثنا بودن چيزي نيست كه از جانب طبيعت بدانها هديه شده باشد، برعكس؛ هيتلر در كتاب «نبرد من» آشكارا ديدگاهي آتني و ضرورتبنياد دارد. نگاه يهود اما در ستيز با آتن و طبيعتگرايي است و به تعبير لف شستوف فيلسوف يهودي روستبار ديدگاهي اورشليمي است. هيتلر ميگفت ضرورت طبيعي و قوانين ضروري علّي است كه آرياييان را شايستۀ سروري بر جهانيان ميكند.
تبليغات
يهود ميگفت دخالت موجودي متعال و يك خداي بيرون از دستگاه است كه منجي قوم يهود ميشود. هيتلر نيازي به توسل به اين خدا نداشت چون طبيعت را ضامن پيروزي خود و قومش ميدانست و ميپنداشت طبيعت با قوم او عهد بسته كه او را هرگز رها نكند. اين عهد آيا شبيه عهدي نيست كه يهوه با بنياسراييل بست كه تا هر وقت كه تنها مرا بپرستيد و از شريعتم سرنپيچيد شما را در ميان اقوام و اُمَم سرفراز خواهم كرد و ذرّيۀ شما را در جهان خواهم گسترد؟ براي هيتلر اين عهد را آرياييان بايد با طبيت ببندند، و شريعتِ اين طبيعت را مراعات كنند. شريعت اين طبيعت بهزعم وي چيست؟ چيرگي اقويا بر ضعفا و حفظ خلوص نژادي. ازقضا تأكيد بر حفظ خلوص نژادي و قومي را نزد يهود نيز مييابيم. يهود قوم برگزيدۀ خداست چون تنها اين قوم است كه بهتمامي پاسدار شرايع الهي است.
آرياييان (ژرمنها) قوم برگزيدۀ خدا/طبيعتاند چون تنها آنها پاسدار شريعتِ طبيعتاند. محتواي پاگاني (شركآلود) هيتلر و نازيسم و مضمون توحيدي يهود گويي از يك نمونۀ ازلي (به تعبير يونگي) پيروي ميكنند. براي نمونه در همان تورات نيز نسبت به ازدواج يهود با غيريهود هشدار داده شده تا مبادا اين ازدواج با مشركان باعث نقض عهد با يهوه شود و به شرك و بتپرستي و زير پا نهادن شريعت موسي بينجامد، چرا كه در اين صورت يهوه بنياسراييل را عذاب سختي خواهد داد، خدايي كه غيور است و برنميتابد كه بنياسراييل جز او خداي ديگري را عبادت كند (نمونههاي اين عذابها در تورات آمده، به بردگي گرفته شدن بنياسراييل و ويراني معبد اورشليم و ... توسط اقوام آشور و ...). هيتلر نيز همراه با هارونهاياش (گوبلز، هيملر، آيشمن، هس و ...) در حال انذار دادن آلمانها بود به پرستش گوسالۀ ليبراليسم و ماركسيسم و دمكراسي پارلماني.
نحوۀ برخورد صهيونيستها با قربانيان هولوكاست كه به جاي تمرّد و شورش كاري نكردند مگر اينكه روانۀ مرگ شوند نيز نمونهاي از برخورد خلوصگرايانۀ يهود با قوم خويش است، و اين نوع برخورد به انگارههاي آرماني هيتلر و نازيسم همانندي ژرف ساختاري دارد. چنانكه در اسناد تاريخي آمده سران يهود سعي بسيار كردند تا خاطرۀ اين قربانيان بختبرگشته را كه نمونهاي از يهوديان ناخالص و بد بودند از ذهن و ضمير تاريخ بزدايند. در نگاه ايشان يهودي خوب يعني كسي كه فقط عبري حرف ميزند – نه ييديش (زباني مخلوط از آلماني و عبري مخصوص يهوديان چك و ...)، با عشق در مزارع اسراييلي (كيبوتص) كار ميكند، به يهودي بودن خويش مفتخر است، متكي به خود و با اعتماد به نفس است و .... در قلب ديدگاه هيتلر و يهود، هر دو، گونهاي نظريۀ «بهنژادي» (اصلاح نژادي) ديده ميشود.
در پايان به گونهاي ناسازگاري در انديشۀ هيتلر اشاره كنيم. هيتلر چنانكه در انديشۀ بسياري از منتقدان مدرنيته ديده ميشود و در رهيافتي كه تداعيگر رمانتيسم آلماني قرون هجده و نوزده ميلادي است (و نمونههاي آن در فرانسه نيز ديده ميشود) يك «شخصباور» (پرسوناليست) است. اما تأكيد او بر پيروي از طبيعت و ترادهشهاي قوم ژرمن جايي براي پرسوناليسم نميگذارد. پرسوناليسم همواره گونهاي طغيان در برابر جماعت و طبيعت را به ذهن متبادر ميكند. چرا كه هيتلر نيز در تقابل با مدرنيته به دنبال بازيابي روح انداموار اجتماع قومي (گماينشافت) بود در برابر گزلشافت مدرن كه به تعبير وبر قفس آهنين عقل سرد بر آن فرمانفرماست.
و اين امر به معناي مستحيل كردن «فرد» در قوم خويش است و جايي براي ابراز وجود مستقل «شخص» باقي نميگذارد. يهود در پروژۀ صهيونيسم كوشيد با تبليغ و تأكيد بر ديانتِ يهود يهوديانِ سراسر عالم را به فلسطين بكشاند و روح قومي از دست رفتۀ يهود (گماينشافت) را آنجا برپا و دوباره مستقر كند، كوششي كه پيشاپيش محكوم به شكست بود. يهود خاكي نداشت كه بتواند از خاك دم زند. فقط خون داشت. و كوشيد اين خونها را از سرتاسر جهان به سوي خاكي بكشاند كه در تعلقاش به يهود حرف و حديث فراوان بود. در همان زمان اعلاميۀ بالفور يكي از اعضاي يهودي مجلس بريتانيا پروژۀ انتقال يهوديان به سرزمينهاي اشغالي را با استدلالي درست نقد كرد.
بيوگرافي كارلوس سولر
لبّ حرفاش اين بود كه هموطن دانستن يهوديان لهستان و فرانسه و مجارستان و هلند و آلمان و روسيه و اوكراين و ... همانقدر موجه و معقول است كه مسيحيان فرانسه و ايتاليا و انگلستان و اسپانيا و بلژيك و ... را به صرف مسيحي بودن هموطن هم بدانيم. اما آنچه براي هموطن بودن مهم است همكيش بودن و حتي همنژاد بودن نيست بلكه زيستني درازمدت در يك سرزمين و گذراندن حوادثي يكسان از سر و رسيدن به يك روح همدلي و همسرنوشتي است (آنچه در تاريخ ايران ديده ميشود). خلاصه اينكه آلمان و يهود گويي هر دو زخمخوردۀ يك خنجر بودند: از دست رفتن روح انداموار گماينشافت. بدينسان هر دو ضدّ مدرن بودند، هرچند هيتلر در استفاده از تكنولوژي رهيافتي مدرن داشت. (و همين يكي از دلايل نقد هايدگر بود بر نازيسم بهعنوان يكي از نمونههاي ويرانگر تحقق ارادۀ معطوف به قدرتي كه در متافيزيك غرب به وديعت نهاده شده بود).[1]
[1] همينجا هشدار بدهيم كه «يهودي» و «آريايي» را بايد دو «آيدئال تايپ» (سنخ آرماني) به معناي وبري كلمه دانست. در واقعيت چنين چيزهايي وجود ندارند، بلكه برساختههايي نظرياند براي تبيين و توضيح سادهتر پديدهها. بيتوجهي به اين هشدار فقط نتايج معرفتي ندارد بلكه سر از نتايج وخيم سياسي – اخلاقي نيز درميآورد.
برچسب:
،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج:
0
بازدید: